|
زندگی زیباست چشمی باز کن ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ، نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم
| ||
|
خدای عزیز! [ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤۸ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
خدای عزیزم
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،
زیباست (چون دلی زیبا داره)،
درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،
قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)
و من خیلی دوستش دارم.
خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.
خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما
و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .
خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,
تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در
ناممکن ترین موقعیتها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،
هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت
کمک بخواد)
و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم
برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد
بود.
[ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٩ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
منم پروردگار پاک بی همتا ... منم زیبا ... که زیبا بنده ام را دوست میدارم ... تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید . تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی. یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم. که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی. ببینم من تو را از درگهم راندم؟ که می ترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت، خالقت، اینک صدایم کن مرا، با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمی فهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان / قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم / قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید تو را در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد ......
[ پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٠ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
اگر خداوند تو را به لبه ی پرتگاهی هدایت کرد نگران نباش ؛ یا تو را از پشت سر خواهد گرفت یا به تو پرواز کردن را خواهد آموخت [ پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳۸ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم، چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم، معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...! خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد، و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم : هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم. قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم. هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم. و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند : رنگین کمانی به ازای هر طوفان، لبخندی به ازای هر اشک، دوستی فداکار به ازای هر مشکل، نغمه ای شیرین به ازای هر آه، و اجابتی نزدیک برای هر دعا. جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...
زنده یاد احمد شاملو [ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٦ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد :
او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد
او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد
او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد
پس صبور باش زیرا تو لایق بهترینی ..
[ یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥۳ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
دخترکوچکی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت .
با اینکه ها آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،
دختر بچه طبق معمولِ همیشه ، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد ، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق
شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان
بترسد
یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت که با اتومبیل
بدنبال دخترش برود .
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید ،
با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف
منزل در حرکت بود ،
ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه می
کرد و لبخند می زد
و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می شد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند ، شیشه پنجره را
پایین کشید و از او پرسید :
" چکار می کنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترک پاسخ داد،" من سعی می کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون
خداوند دارد مرتب از من عکس می گیرد." [ چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٠ ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||