تاريخ : چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : نجمه شریعتمداری

یک پزشک و یک مهندس در یک  مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در

هواپیما نشسته بودند

پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ 

 

 مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به

طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى

سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را

نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من

جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست

و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد

دیگرى داد

 گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من

نتوانستم  سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت

مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند

 پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس

بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد

 حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳

پا  دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به

سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو

قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات

موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى

پیدا نکردسپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با

آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ  زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى

کنند
 

 

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد
 

مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک

بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»

مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و  ۵ دلار

به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!



  • بیا اینجا
  • شرم
  • ضایعات