امام صادق (ع) :

خدا به هرکس که بخواهد خیر عطا کند محبت حسین (ع) و

 عشق زیارت او را در قلبش قرار میدهد .

امام رضا (ع) :

ای پسر شبیب ! اگر بر حسین (ع) آنقدر گریه کنی که اشک هایت

 بر چهره ات جاری شود . خداوند همه ی گناهانی را که مرتکب شده ای می آمرزد ...

 

[ شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

 

چون روز پنجشنبه نهم محرم الحرام رسید شمر ملعون با نامه ابن زیاد لعین در

 

امر قتل امام علیه السلام به کربلا وارد شد و آن نامه را به ابن سعد نمود، چون

 

آن پلید از مضمون نامه آگه گردید خطاب کرد به شمر و گفت مالک وَیْلَکَ

 

خداوند ترا از آبادانیها دور افکند و زشت کند چیزی را که تو آورده‌ای، سوگند با

 

خدای چنان گمان می‌کنم که تو بازداشتی ابن زیاد را از آنچه من بدو نوشتم و فاسد

 

کردی امری را که اصلاح آن را امید می‌داشتم والله حسین آنکس نیست که تسلیم

 

شود و دست بیعت به یزید دهد چه جان پدرش علی مرتضی در پهلوهای او جا

 

دارد، شمر گفت اکنون با امر امیر چه خواهی کرد؟ یا فرمان او بپذیر و با دشمن

 

او طریق مبارزت گیر و اگرنه دست از عمل بازدار و امر لشکر را با من گذار،

 

عمر سعد گفت لا وَلا کَرامَهَ لَکَ من اینکار را انجام خواهم داد تو همچنان

 

سرهنگ پیادگان باش و من امیر لشکرم، این بگفت و در تهیه قتال با جناب

 

سیدالشهداء علیه السلام شد.

 

شمر چون دید که ابن سعد مهیای قتال است به نزدیک لشکر امام علیه السلام آمد

 

و بانگ زد که کجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس چه

 

آنکه مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی کلاب بود که شمر ملعون نیز از

 

این قبیله بوده جناب امام حسین علیه السلام بانگ او را شنید برادران خود را امر

 

فرمود که جواب او را دهید اگرچه فاسق است لکن با شما قرابت و خویشی

 

دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتد چه بود کارت؟ گفت ای فرزندان خواهر

 

من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دور برادر خود کناره گیرید

 

و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.

 

جناب عباس بن علی علیه السلام بانگ بر او زد که بریده باد دستهای تو و لعنت

 

باد بر امانی که تو از برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر می‌کنی ما را که دست

 

از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیه السلام برداریم و سر در طاعت

 

ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم آیا ما را امان می‌دهی و از برای پسر

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله امان نیست؟ شمر از شنیدن این کلمات خشمناک

 

شد و به لشکرگاه خویش بازگشت.

 

پس ابن سعد لشکر خویش را بانگ زد که یا خلیل الله ارکبی و بالجّنه ابشری ای

 

لشکرهای خدا سوار شوید و مستبشر بهشت باشید، پس جنود نامسعود او سوار

 

گشته و رو به اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السلام آوردند در حالی که

 

حضرت سیدالشهداء علیه السلام در پیش خیمه شمشیر خود را برگرفته بود و سر

 

به زانوی اندوه گذاشته و به خواب رفته بود و این واقعه در عصر روز نهم محرم

 

الحرام بود.

 

شیخ کلینی از حضرت صادق علیه السلام روایت فرموده که آن جناب فرمود روز

 

تاسوعا روزی بود که امام حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره

 

کردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند، و ابن مرجانه و عمر

 

سعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسیاری لشکر که برای آنها جمع شده

 

بودند و حضرت امام حسین علیه السلام و اصحاب او را ضعیف شمردند و یقین

 

کردند که یاوری از برای آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند

 

کرد، پس فرمود پدرم فدای آن ضعیف و غریب.

 

و بالجمله چون جناب زینب سلام الله علیها صدای ضجه و خروش لشکر را شنید

 

نزد برادر دوید و عرض کرد برادر مگر صداهای لشکر را نمی‌شنوید که نزدیک

 

شده‌اند، پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود که ای خواهر

 

اکنون رسول خدا (ص) را در خواب دیدم که به من فرمود تو به سوی ما خواهی

 

آمد، چون حضرت زینب سلام الله علیها این خبر وحشت اثر را شنید طپانچه بر

 

صورت زد و صدا را به واویلا بلند کرد، حضرت فرمود که ای خواهر ویل و

 

عذاب از برای تو نیست ساکت باش خدا ترا رحمت کند. پس جناب عباس علیه

 

السلام به خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد برادر لشکر روی به شما آورده

 

حضرت برخاست و فرمود ای برادر عباس سوار شو جانم فدای تو باد و برو

 

ایشان را ملاقات کن و بپرس چه شده که ایشان رو به من آورده‌اند. جناب عباس

 

علیه السلام با بیست سوار که از جمله زهیر و حبیب بودند به سوی ایشان شتافت

 

و از ایشان پرسید که غرض شما از این حرکت و غوغا چیست؟ گفتند از امیر

 

حکم آمده که بر شما عرض کنیم که در تحت فرمان او در آئید و اطاعت او را

 

لازم دانید و اگرنه با شما قتال و مبارزت کنیم، جناب عباس علیه السلام فرمود

 

پس تعجیل مکنید تا من برگردم و کلام شما را با برادرم عرضه دارم. ایشان توقف

 

نمودند جناب عباس (ع) به سرعت تمام به سوی آن امام انام شتافت و خبر آن

 

لشکر را بر آن جناب عرضه داشت. حضرت فرمود به سوی ایشان برگرد و از

 

ایشان مهلتی بخواه که امشب را صبر کنند و کارزار به فردا اندازند که امشب

 

قدری نماز و دعا و استغفار کنم چه خدا می‌داند که من دوست می‌دارم نماز و

 

تلاوت قرآن و کثرت دعا و استغفار را، و از آن سوی اصحاب عباس در مقابل

 

آن لشکر توقف نموده بودند و ایشان را موعظه می‌نمودند تا جناب عباس (ع)

 

برگشت و از ایشان آن شب را مهلت طلبید.

 

سید فرموده که ابن سعد خواست مضایقه کند عمرو بن الحجاج الزبیدی گفت به

 

خدا قسم اگر ایشان از اهل ترک و دیلم بودند و از ما چنین امری را خواهش

 

می‌نمودند ما اجابت می‌کردیم ایشان را، تا چه رسد به اهل بیت (صلی الله علیه و

 

آله).

 

و در روایت طبری است که قیس بن اشعث گفت اجابت کن خواهش ایشان را و

 

مهلتشان ده لکن به جان خودم قسم است که این جماعت فردا صبح با تو مقاتله

 

خواهند کرد و بیعت نخواهند نمود. عمر سعد گفت به خدا قسم اگر این بدانم امر

 

ایشان را به فردا نخواهم افکند پس آن منافقان آن شب را مهلت دادند، و عمر سعد

 

رسولی در خدمت جناب عباس (ع) روان کرد و پیام داد برای آن حضرت که

 

یک امشب را به شما مهلت دادیم بامدادان اگر سر به فرمان درآورید شما را به

 

نزد پسر زیاد کوچ خواهیم داد و اگر نه دست از شما برنخواهیم داشت و فیصل

 

امر را بر ذمت شمشیر خواهیم گذاشت، این هنگام دو لشکر به آرامگاه خود باز

 

شدند

[ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

پیوستن حر بن یزید ریاحی وقتی حر دید لشگر کوفه تصمیم گرفتند با حسین (ع)

بجنگند و فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را شنید. به عمر بن سعد گفت تو با

این مرد می جنگی ؟ گفت آری بخدا، جنگی که اگر هموار باشد سرها بیفکند و

دستها بپراند، حر گفت آیا پیشنهاد او پسند شما نیست، عمر سعد گفت اگر کار

بدست من بود پذیرا می شدم ولی ابن زیاد نپذیرد حربن یزید به کناری از لشگر

آمد و خود را به   حسین (ع) نزدیک کرد . مهاجربن اوس  به او گفت چه

قصدی داری؟ پاسخ او را نداد و لرزه ای بر اندامش افتاده بود مهاجربن اوس به

او گفت وضع مشکوکی داری، من تو را در هیچ میدانی چنین ندیدم و اگر به من

می گفتند شجاعترین اهل کوفه کیست؟ تو را نام می بردم . حر گفت من خود را

در میان بهشت و دوزخ می بینم بخدا چیزی را بر بهشت اختیار نکنم اگر چه پاره

پاره و سوزانده شوم. تازید و بر اسب زد و دست بر سر گذاشت پس گفت بار

خدایا به سوی تو برگشتم توبه ام را بپذیر، من دل دوستان تو و زادگان دختر

پیغمبرت را لرزاندم وقتی به امام نزدیک شد سپر واڟگون کرد و بر آنها سلام

کرد. جریان حر بن یزید درسی است برای کسانیکه بار گناه آنان بسیار سنگین

است هر کس در هر پست و مقامی باشد چون به خود آید و از روی حقیقت

پشیمان شود خداوند او را می بخشد حر در مرحله اول به سوی اهل کوفه

برگشت و حق را به آنها ابلاغ کرد و با همین تبلیغ همه خطاهای عمر خود را

برگردانید . مرحله دوم با خون همه گناهان عمر خود را شست و تا آنجا پاک شد

که امام سر او را به دامن گرفت. آنجا که می گفتند توبه حر پذیرا نشد در قبر

ایشان و نبش قبر ایشان ثابت شد – (جریان پادشاه ایران و خون آمدن از پیشانی

حضرت حر. حر خود را به امام رساند و گفت قربانت یا بن رسول الله من همان

هستم که نگذاشتم برگردی و در راه ، پا به پای تو آمدم و تو را اینجا زمین گیر

نمودم من گمان نمی بردم که این مردم پیشنهاد تو را یکسر نپذیرند بخدا اگر می

دانستم با تو چنین می کنند چنینی رفتاری نمی کردم من به خدا توبه کردم آیا توبه

ام پذیرفته می شود؟ امام فرمود بله خداوند قبول می کند حال از اسب فرود بیا،

عرض کرد من سواره بهتر می توانم خدمت کنم اگر اجازه بفرمائید ساعتی با آنها

می جنگم و در آخر به شهادت می رسم . امام فرمود خدایت رحمتت کند هر چه

در نظر داری عمل کن حر جلوی امام ایستاد و گفت «ای اهل کوفه، مادرتان مباد

و نزاد این بنده شایسته خدا را دعوت کردید تا نزد شما آید او را از دست دادید،

گمان داشتید که از او با جان خود دفاع  می کنید و سپس بهر او جهیدید تا او را

بکشید و از هر سو راه بر او بستید چون اسیری در دست شما گرفتار شده و سود

و زیان خود را از دست داده و آب فراتی که یهود و ترسا (مسیحیان) و گبر می

نوشد و به روی او و زنان و کودکان و خانه اش بستید چه بد رفتاری با ذریه

محمد (ص) کردید» سخن حر به اینجا رسید که عده ای بر او حمله کردند و او

آمد در برابر امام ایستاد امام به او فرمود اهلاّ و سهلاّ (خوش آمدی تو در دنیا و

آخرت حری) حر بن یزید برگشت هر کس تن به تن با او مبارزه می کرد با اولین

ضربه کشته می شد عمربن حجاج به مردم فریاد زد ای احمقان اینها پهلوانان  و

از جان گذشته گان اند، تنها به میدان آنها نروید.عمر بن سعد (عمر سعد) گفت

راست می گوید به همه اعلام کرد که تن به تن با آنها مبارزه نکنید تا اینکه بر او

تاختند و او را به شهادت رساندند. سپس امام در لحظه شهادت حر، به بالین او

رسید در حالیکه خون از بدنش جاری بود فرمود: (بخّ بخّ یا حرّ  انت حر کما

سمیت فی الدنیا و الآخره) آفرین بر تو ای حر، تو آزاده مرد هستی همانطوریکه

در دنیا و آخرت تو را حر نامیدند. مسلم بن عوسجه در کوفه وکیل مسلم بن عقیل

بود و وجوه را تحویل می گرفت اسلحه می خرید و بیعت می گرفت. در کربلا

نبرد سختی نمود و بر هواس لشگریان عمر سعد تلاشی بسیار کرد تا اینکه به سر

او ریختند و او به زمین افتاد وقتی گرد و خاک فرو نشست او در خون غلطان

بود امام به بالینش آمدند و به او فرمودند: پروردگارت رحمتت کند، حبیب بن

مظاهر نزدیک او شد و گفت بخاک خون غلطیدن تو بر من ناگوار است تو را به

بهشت مڟده باد. سپس به او گفت: اگر نه این بود که می دانم هم اکنون به دنبالت

روانم، دوست داشتم که هر چه در دل داری به من نصیحت کنی مسلم بن عوسجه

گفت سفارش حضرت را به تو می کنم و باید قربان او شوی حبیب گفت به

پروردگار کعبه چنان کنم، سپس در دستان حضرت، جان سپرد.

 

   وقتی لشگر کوفه نزدیک شد امام روی شتر سوار شد و فریاد کشید تا لشکر

عمر سعد شنیدند  . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بکنید تا حق

نصیحتی که بر من دارید ادا کنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی

خواستند آخرین لحظه هم حتی یک نفر هم که شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا

کند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من

حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید .

[ چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

دسته ای از مفسرین معتقدند او پیامبر بوده ولی اغلب او را حکیمی فرزانه دانسته

اند. در سیاهی چهره او تردیدی نیست ولی حکمت بی نظیرش، سیرت او را

بسیار منور کرده بود. کسی از او پرسید مگر تو همدوش ما گوسفند چرانی نمی

کردی چه شد که به این مقام و منزلت رسیدی؟ لقمان پاسخ داد: خدا را شناختم،

امانت را حفظ کردم، راست گفتم و از حرف بی فایده و بی مورد پرهیز کردم.

بعضی گفته اند او پسر خواهر ایوب بوده و بعضی دیگر او را پسر خاله ایوب

معرفی کرده اند و عده ای دیگر او را از عمو زادگان ابراهیم علیه السلام دانسته

اند.

[ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

لقمان حکیم، غلام سیاهی بود که در سرزمین سودان چشم به جهان گشود. گرچه

او چهره ای سیاه و نازیبا داشت، ولی از دلی روشن، فکری باز و ایمانی استوار

برخوردار بود. او که در آغاز جوانی برده ای مملوک بود، به دلیل نبوغ عجیب

و حکمت وسیعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ی آفاق شد. او

مردی امین بود، چشم از حرام فرو می بست، از ادای حرف ناسزا و بی مورد

پرهیز می کرد و هیچگاه دامن خود را به گناه نیالود و همواره در امور زندگی

شرط عفت و اخلاص را رعایت می کرد. اوقات فراغت خود را به سکوت و

تفکر در امور جهان و معرفت حق تعالی می گذراند و برای گذراندن امور

زندگی به حرفه خیاطی و یا درودگری مشغول بود. (بعضی گویند لقمان بنده ای

بود حبشی که از راه شبانی معیشت خود را می گذراند.) لقمان از خنده بی مورد

و استهزاء دیگران پرهیز می کرد و هیچگاه اراده خود را تسلیم خشم و هوای

نفس نمی کرد. از کامیابی در دنیا مغرور و از ناکامی اندوهگین نمی شد و صبر

و شکیبایی او به حدی بود که با از دست دادن چند فرزند، از سر زبونی دیدگان

خود را به سرشک غم نیالود. در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها

سعی وافر داشت و هرگز به دو کس که با یکدیگر مخاصمه و منازعه یا مقاتله

داشتند نگذشت، مگر آن که در میان ایشان اصلاح کرد. بیشتر وقت خود را در

همنشینی با فقها و دانشمندان و پادشاهان می گذراند و مسئولیت خطیر آنها را

گوشزد می کرد و آنها را از کبر و غرور برحذر می داشت و خود نیز از احوال

ایشان عبرت می گرفت. در این شرایط بود که لقمان شایسته پوشیدن جامه حکمت

شد و سپس در نیمروزی گرم که مردم در خواب قیلوله بودند جمعی از فرشتگان

که لقمان قادر به رؤیت آنها نبود، نظر لقمان را در مورد خلافت و پیغمبری خدا

جویا شدند. لقمان در پاسخ فرشتگان گفت: اگر خدای متعال مرا به قبول این امر

خطیر امر کند، فرمان او را با دیده منت خواهم پذیرفت و امید و یقین دارم که در

آن صورت او مرا در این کار یاری خواهد کرد و علم و حکمتی که لازمه این

وظیفه باشد به من عطا خواهد کرد و مرا از خطا و اشتباه حفظ می کند، ولی اگر

اختیار رد یا قبول این امر با من باشد، از پذیرش این مسئولیت بزرگ عذر خواهم

خواست و عافیت را اختیار می کنم. چون فرشتگان علت امتناع لقمان از پذیرش

این مسئولیت را جویا شدند، لقمان گفت: حکومت بر مردم اگر چه منزلتی عظیم

دارد، ولی کاری بس دشوار است و در جوانب آن فتنه ها و بلاها و لغزشها و

تاریکی های بیکرانی وجود دارد که هر کس را خدا به خود واگذارد گرفتار آن

شود و از صراط مستقیم و راه رستگاری منحرف گردد و هر کس از آنها برهد

به فلاح و رستگاری نائل خواهد شد. خواری و گمنامی دنیا در برابر عزت و

بزرگواری آخرت گوارا است ولی اگر هدف کسی جاه و جلال دنیوی باشد، دنیا

و آخرت هر دو را از کف خواهد داد، زیرا عزت و نعمت دنیا موقت و عاریه

است و چنین کسی به نعمت و عزت جاودان اخروی نیز دست نخواهد یافت.

فرشتگان که به عقل سرشار لقمان پی بردند او را تحسین کردند و خدای تعالی او

را مورد لطف و عنایت قرار داد و سرچشمه حکمت خود را بر لقمان روان

ساخت تا سیل حکمت و نور معرفت بر زبان و بیان لقمان جاری گردد و تشنگان

حقیقت را در خور استعدادشان از زلال معرفت و حکمت خود سیراب سازد و

در این میان فرزند برومند لقمان که نظر پدر را به خود معطوف داشته بود، بیشتر

مورد خطاب او قرار می گرفت گرچه نصایح لقمان بیشتر جنبه عمومی داشت.

[ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

                                                   نام   :   حسین (ع)

                                        لقب   :   سید الشهدا (ع)

                                        کنیه   :   ابا عبدلله

                                         پدر   :   امیر مومنان علی (ع)

                                       مادر   :   حضرت صدیقه طاهره (س)

                       زمان و مکان تولد   :   سوم شعبان سال ۴ هجری در مدینه

                                 مدت عمر   :   ۵٧ سال

                    زمان و مکان شهادت   :   عاشو رای سال ۶١ هجری در کربلا

                               مرقد مطهر   :   کربلای معلی

 

                                          دوران زندگی                          

 

                    در عصر رسول خدا   :    حدود ۶ سال

                           همراهی با پدر   :   حدود ۵٠ سال

    همراهی با برادرش امام حسن (ع)   :   حدود ١٠ سال

                               مدت امامت   :   ١٠ سال

[ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

حضرت ولی عصر (عج) تنها فرزند و دردانه امام حسن عسکری (ع) به نقل

مورخان و اتفاق علمای بزرگوار شیعه در شهر سامرا نیمه شعبان سال ٢۵۵

هجری متولد شده است .

ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود : خداوند تبارک وتعالی

توجهی بر زمین کرد و من را نبی قرار داد . سپس بار دوم توجهی کرد و علی

را از روی زمین انتخاب نمود و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را

برادر و ولی و خلیفه و وزیر خود قرار دهم . پس علی از من و من از علی ام .

او شوهر دختر من و پدر دو نوه ام حسن و حسین است . آگاه باشید که خداوند

تبارک و تعالی من و انان را حجت هایی برای بندگانش قرار داده است و از

صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند

کرد . نهمین از انها قائم اهل بیت من و مهدی امت است شبیه ترین مردم به من در

شمایل ،گفتار و اعمال و رفتار است، بعد از غیبت طولانی وحیرت گمراه کننده

ظهور خواهد کرد .

مادر مکرمه اش که درود خدا بر او باد نرجس خاتون میباشد . مرحوم شیخ

عباس قمی میفرماید : یکی از نام های مادر حضرت حجت (ع) صقیل میباشد .

این بدین سبب است که وقتی نور حضرت در رحم این بانوی با عظمت قرار

گرفت ، نور و درخشندگی تابناکی او را فرا گرفت . از این رو او را جلا دهنده

(صیقل ) نامیدند .

نام های دیگر مادر حضرت ریحانه و سوسن میباشد .

[ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

اهل کاشانم من

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

*****

و خدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پی (( تکبیرة الاحرام )) علف می خوانم

پی (( قد قامت )) موج .

*****

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشنی باغچه است .

*****

اهل کاشانم من

پیشه ام نقاشی است

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود .

چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم

پرده ام بی جان است .

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است .

*****

اهل کاشانم من.

نسبم شاید برسد ..

به گیاهی در هند ، به سفالینه ای از خاک (( سیلک )).

نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد .

*****

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،

پدرم پشت زمان ها مرده است .

پدرم وقتی مرد ، آسمان آبی بود ،

مادرم بی خبر از خواب پرید ، خواهرم زیبا شد .

پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .

مرد بقال ازمن پرسید: چند من خربزه می خواهی ؟

من ازاو پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟

*****

پدرم نقاشی می کرد .

تار هم می ساخت ، تار هم می زد .

خط خوبی هم داشت .

*****

باغ ما در طرف سایه دانایی بود .

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه ،

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس آینه بود .

باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود .

میوه کال خدا را آن روز ، می جویم در خواب .

آب بی فلسفه می خوردم .

توت بی دانش می چیدم .

تا اناری ترکی بر می داشت . دست فواره خواهش می شد .

تا چلویی می خواند ، سینه از ذوق شنیدن می سوخت .

گاه تنهایی ، صورتش را به پس پنجره می چسبانید .

*****

شوق می آمد ، دست در گردن حس می انداخت .

فکر ، بازی می کرد

زندگی چیزی بود . مثل یک بارش عید ، یک چنار پر سار .

زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود .

یک بغل آزادی بود .

زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود .

*****

طفل پاورچین پاورچین ،  دور شد کم کم در کوچه سنجاقکها

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

دلم از غربت سنجاقک پر

*****

من به مهمانی دنیا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم

رفتم از پله مذهب بالا .

تا ته کوچه شک ،

تا هوای خنک استغنا ،

تا شب خیس محبت رفتم .

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق .

رفتم . رفتم تا زن ،

تا چراغ لذت ،

تا سکوت خواهش ،

تا صدای پر تنهایی .

*****

چیزها دیدم در روی زمین :

کودکی دیدم . ماه را بو می کرد .

قفسی بی در دیدم که در آن ، روشنی پرپر می زد .

نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت .

من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوبید .

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی دور شبنم بود ،

کاسه داغ محبت بود .

من گدایی دیدم ، در به درمی رفت آواز چکاوک می خواست

و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز

*****

بره ای را دیدم ، بادبادک می خورد

من الاغی دیدم ، یونجه را می فهمید

در چرا گاه (( نصیحت )) گاوی دیدم سبز

شاعری دیدم هنگام خطاب ، به گل سوسن می گفت : (( شما ))

*****

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور

کاغذی دیدم ، از جنس بهار .

موزه ای دیدم ، دور از سبزه

مسجدی دور از آب

سر بالین فقیهی نومید ، کوزه ای دیدم لبریز سئوال

*****

قاطری دیدم بارش (( انشاء ))

اشتری دیدم بارش سبد خالی (( پند و امثال )) .

عارفی دیدم بارش ((  تنناها یاهو ))

*****

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد .

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .

من قطاری دیدم .که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت . )

من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد .

و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود :

کاکل پوپک ،

خالهای پر پروانه ،

عکس غوکی در حوض

و عبور مگس از کوچه تنهایی .

خواهش روشن یک گنجشک ،وقتی از روی چناری به

زمین می آید .

و بلوغ خورشید .

و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح .

*****

پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت .

پله هایی که به سردابه الکل می رفت .

پله هایی که به بام اشراق

پله هایی به سکوی تجلی می رفت

*****

مادرم آن پائین

استکانها را در خاطره شط می شست

*****

شهر پیدا بود

رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ

سقف بی کفتر صدها اتوبوس

گل فروشی گلهایش را می کرد حراج

در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی بست

کودکی هسته زرد الویی روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد

و بزی از (( خزر )) نقشه جغرافی آب می خورد

*****

بند رختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب

چرخ یک گاریچی در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاریچی

مرد گاریچی در حسرت مرگ

*****

جشن پیدا بود ، موج پیدا بود

برف پیدا بود دوستی پیدابود

کلمه پیدا بود

آب پیدا بود ، عکس اشیا در آب

سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون

سمت مرطوب حیاط

شرق اندوه نهاد بشری

فصل ول گردی در کوچه زن

بوی تنهایی در کوچه فصل .

دست تابستان یک بادبزن پیدا بود .

*****

سفر دانه به گل .

سفر پیچک این خانه به آن خانه .

سفر ماه به حوض .

فوران گل حسرت از خاک .

ریزش تاک جوان از دیوار .

بارش شبنم روی پل خواب .

پرش شادی از خندق مرگ .

گذر حادثــه از پشت کلام  .

*****

جنگ یک روزنه با خواهش نور .

جنگ یک پله با پای بلند خورشید .

جنگ تنهایی با یک آواز .

جنگ زیبای گلابی ها با خالی یک زنبیل .

جنگ خونین انار و دندان .

جنگ (( نازی )) ها با ساقه ناز .

جنگ طوطی و فصاحت با هم .

جنگ پیشانی با سردی مهر .

*****

حمله کاشی مسجد به سجود .

حمله باد به معراج حباب صابون .

حمله لشگر پروانه به بنامه (( دفع آفات )) .

حمله دسته سنجاقک ، به صف کارگر (( لوله کشی )) .

حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی .

حمله واژه به فک شاعر .

*****

فتح یک قرن به دست یک شعر .

 فتح یک باغ به دست یک سار .

فتح یک کوچه به دست دو سلام .

فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی .

فتح یک عید به دست دو عروسگ ، یک توپ

*****

قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر

قتل یک قصه سر کوچه خواب

قتل یک غصه به دستور سرود

قتل مهتاب به فرمان نئون

قتل یک بید به دست (( دولت ))

قتل یک شاعر افسرده به دست گل سرخ

همه روی زمین پیدا بود

نظم در کوچه یونان می رفت

جغد در (( باغ معلق )) می خواند

باد در گردنه خیبر ، بافه ای از خس تاریخ به

خاور می راند

روی دریاچه آرام (( نگین )) قایقی گل می برد

در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود

*****

مردمان را دیدم

شهرها را دیدم

دشت ها را ، کوهها را دیدم

آب را دیدم ، خاک را دیدم

نورو ظلمت را دیدم

و گیاهان را در نور ، و گیاهان را د رظلمت دیدم

جانورها را در نور ، جانور ها را در ظلمت دیدم

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم

*****

اهل کاشانم اما

شهر من کاشان نیست .

شهر من گم شده است .

من با تاب ، من با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام .

*****

من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم .

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد .

و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت ،

عطسه آب از هر رخنه سنگ ،

چکچک چلچله از سقف بهار.

و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی .

و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق،

متراکم شدن ذوق پریدن در بال

و ترک خوردن خودداری روح .

من صدای قدم خواهش را می شنوم

و صدای ، پای قانونی خون را در رگ .

ضربان سحر چاه کبوترها ،

تپش قلب شب آدینه ،

جریان گل میخک در فکر

شیهه پاک حقیقت از دور .

من صدای کفش ایمان را در کوچه شوق

و صدای باران را ، روی پلک تر عشق

روی موسیقی غمناک بلوغ

روی آواز انار ستان ها

و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب

پاره پاره شدن کاغذ زیبایی

پرو خالی شدن کاسه غربت از باد

*****

من به آغاز زمین نزدیکم

نبض گل ها را می گیرم

آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت

*****

روح من در جهت تازه اشیاء جاری است .

روح من کم سال است .

روح من گاهی از شوق ، سرفه اش میگیرد .

روح من بیکار است :

قطره های باران را ، درز آجرها را ، می شمارد .

روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد

*****

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن .

من ندیدم بیدی ، سایه اش را بفروشد به زمین .

رایگان می بخشد ، نارون شاخه خود را به کلاغ .

هر کجا برگی هست ، شوق من می شکفد .

بوته خشخاشی ، شست و شو داده مرا در سیلان بودن .

*****

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم .

مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن .

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم .

مثل یک میکده در مرز کسالت هستم .

مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابری

تابخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند ، تا بخواهی تکثیر

*****

من به سیبی خشنودم

و به بوئیدن یک بوته بابونه .

من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم .

من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد .

و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند .

من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم ،

رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را .

خوب می دانم ریواس کجا می روید .

سار کی می آید ، کبک کی می خواند ، باز کی می میرد .

ماه در خواب بیابان چیست ،

مرگ در ساقه خواهش

و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.

*****

زندگی رسم خوشایندی است .

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ،

پرشی دارد اندازه عشق .

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چیند .

زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است .

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره .

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است .

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست .

خبر رفتن موشک به فضا ،

لمس تنهایی (( ماه )) ،

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر .

*****

زندگی  شستن یک بشقاب است .

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است .

 زندگی  (( مجذور )) آینه است .

زندگی گل به (( توان )) ابدیت ،

زندگی (( ضرب )) زمین د رضربان دل ها،

زندگی (( هندسه )) ساده و یکسان نفس هاست .

*****

هر کجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت ؟

 *****

من نمی دانم

که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ،

 کبوتر زیباست .

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید

واژه را باید شست .

واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد

چتر را باید بست ،

زیر باران باید رفت .

فکر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد .

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت .

دوست را ، زیر باران باید جست .

زیر باران باید با زن خوابید .

زیر باران باید بازی کرد .

زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد . نیلوفر کاشت ، زندگی تر شدن پی درپی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه (( اکنون )) است .

*****

رخت ها را بکنیم :

آب در یک قدمی است

روشنی را بچشیم .

شب یک دهکده را وزن کنیم . خواب یک آهو را .

گرمی لانه لک لک را ادراک کنیم .

روی قانون چمن پا نگذاریم

در موستان گره ذایقه را باز کنیم .

و دهان را بگشائیم اگر ماه در آمد .

و نگوئیم که شب چیز بدی است .

و نگوئیم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ .

و بیارایم سبد

ببریم اینهمه سرخ ، این همه سبز .

*****

صبح ها نان و پنیرک بخوریم

و بکاریم نهالی سر هرپیچ کلام .

و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت .

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید

و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست

و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند .

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد .

و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون .

و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت .

و اگر خنج نبود، لطمه می خورد به قانون درخت .

و اگر مرک نبود ، دست ما در پی چیزی می گشت .

و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد .

و بدانیم که پیش از مرجان ، خلائی بود در اندیشه دریاها

و نپرسیم کجاییم ،

بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را .

و نپرسیم که فواره اقبال کجاست .

و نپرسیم که پدرها ی پدرها چه نسیمی . چه شبی داشته اند .

پشت سرنیست فضایی زنده .

پشت سر مرغ نمی خواند .

پشت سر باد نمی آید .

پشت سرپنجره سبز صنوبر بسته است .

پشت سرروی همه فرفره ها خاک نشسته است .

پشت سرخستگی تاریخ است .

پشت سرخاطره موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد .

*****

لب دریا برویم ،

تور در آب بیندازیم

و بگیریم طراوت از آب .

ریگی از روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم

*****

بد نگوئیم به مهتاب اگر تب داریم

( دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین ،

می رسد دست به سقف ملکوت .

دیده ام ، سهره بهتر می خواند .

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیر و بم های زمین را به من آموخته است .

گاه در بستر بیماری من ، حجم گل چند برابرشده است .

و فزون تر شده است ،  قطر نارنج ، شعاع فانوس . )

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست .

مرگ وارونه یک زنجره نیست .

مرگ در ذهن اقاقی جاری است .

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد .

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید .

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان .

مرگ در حنجره سرخ ـ گلو می خواند .

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است .

مرگ گاهی ریحان می چیند .

مرگ گاهی ودکا می نوشد .

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد .

و همه می دانیم

ریه های لذت ، پر از اکسیژن مرگ است . )

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپرهای صدا می شنویم .

*****

پرده را برداریم :

بگذاریم که احساس هوایی بخورد .

بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند .

بگذاریم غریزه پی بازی  برود .

کفش ها را بکند . و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند .

چیز بنویسد و

به خیابان برود .

ساده باشیم .

ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت .

*****

کار ما نیست شناسایی  (( راز )) گل سرخ .

کار ما شاید این است

که در (( افسون )) گل سرخ شناور باشیم .

پشت دانایی اردو بزنیم .

دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم .

صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم .

هیجان را پرواز دهیم .

روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم .

آسمان را بنشانیم میان دو هجای (( هستی )) .

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم .

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم .

نام را باز ستانیم از ابر ،

ازچنار ، از پشه ، از تابستان .

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم .

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم .

*****

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم .

[ جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید،

هم‌چنان خواهم راند.

نه به آبی‌ها دل خواهم بست

نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران

می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.


هم‌چنان خواهم راند.

 

هم‌چنان خواهم خواند:

 

"دور باید شد، دور."

 

مرد آن شهر اساطیر نداشت.

 

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.

 

چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.

 

دور باید شد، دور.

 

شب سرودش را خواند،

 

نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.

 

هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است

 

که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.

 

بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.

 

دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.

 

مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند

 

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.

 

خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود

 

و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.


پشت دریاها شهری است

 

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.

 

شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!

 

قایقی باید ساخت.

 

 

                                                                         سهراب سپهری

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست

        میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست.

 
     همراه! ما به ابدیت گل ها پیوسته ایم.


             تابش چشمانت را به ریگ و ستاره سپار:


                              تراوش رمزی در شیار تماشا نیست.


           نه در این خاک رس نشانه ترس


                     و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.


                                         در صدای پرنده فروشو.


                        اضطراب بال و پری سیمای ترا سایه نمی کند.


          در پرواز عقاب


              تصویر ورطه نمی افتد.


                  سیاهی خاری میان چشم و تماشا نمی گذرد.


           و فراتر:


                      میان خوشه و خورشید


                                   نهیب داس از هم درید.


میان لبخند و لب


خنجر زمان در هم شکست.

خنجر زمان در هم شکست ...

سهراب سپهری

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٥ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

نکات زیر درباره نوشیدن آب خواندنی است:
 
 * قبل از احساس تشنگی، آب بخورید.
 
* به هنگام فعالیت بدنی آب را قبل از فعالیت، در حین آن و پس از ورزش کردن

بخورید.
 
* آب را به نوشیدنی های دیگر ترجیح دهید.
 
* آب بدن را از طریق میوه هایی مانند گوجه فرنگی، هندوانه، طالبی، کرفس و

خیار تامین کنید. خوب است بدانید که زمان دقیق مصرف آب اهمیت زیادی دارد

و حداکثر تاثیر را روی بدن خواهد گذاشت.
 
* مصرف ۲ لیوان آب، ناشتا، اعضای داخلی بدن را فعال می کند.
 
* مصرف یک لیوان آب نیم ساعت قبل از هر وعده غذایی، به هضم غذا کمک

می کند.
 
* خوردن یک لیوان آب قبل از حمام به کاهش فشار خون کمک می کند.
 
* برای جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی، قبل از خواب یک لیوان آب

بخورید.


۱٠

* سلامت پوست: رطوبت پوست مانع پیری می شود و پوست سالم تر می ماند.
 
* سردرد: ۷۵ درصد مغز هر فرد از آب تشکیل شده است. بنابراین کمبود آب

بدن، باعث سردرد می شود.
 
* کمر درد: این ناراحتی بر اثر کمبود مایعات در بدن به وجود می آید. دیسک

های موجود در قسمت کمر هر انسان پر از مایعات است و مانند کمک فنر عمل

می کند، فعالیت بدنی منظم و میزان کافی مایعات، دیسک ها را آب رسانی کرده

و به آن ها اجازه می دهد تا قسمت فوقانی بدن را حمایت کنند.
 

خاصیت مهم مصرف آب عبارتند از:

معمولا مایع درون دیسک در تحمل ۷۵ درصد وزن بدن نقش دارد در حالی که

خود اسکلت دیسک تنها در تحمل ۲۵ درصد وزن بدن نقش دارد. افت مایعات،

اسکلت را مجبور می کند وزن بیشتری را تحمل کند و در نتیجه درد و ناراحتی

به وجود می آید.

* کاهش عفونت: سیستم لنفاوی موجود در بدن وظیفه دفع ضایعات را دارد. این

سیستم قبل از ورود سموم به جریان خون، آن ها را می شکند. آب ناکافی در

سیستم لنفاوی در بدن اختلال ایجاد می کند و در نتیجه مقاومت بدن را در مقابل

عفونت های خطرناک کاهش می دهد.
 
* تمرکز: آب می تواند سموم موجود در بعضی از فرآورده های غذایی مانند

افزودنی ها و مواد نگه دارنده را از کبد دفع کند و باعث فعال تر شدن فرد و

افزایش تمرکز می شود.
 
*  آرتروز: آب در نرم کردن مفاصل بین استخوان ها نقش اساسی دارد. کمبود

آب، سایش بین سطح غضروف ها را افزایش می دهد و در نتیجه باعث درد و

ورم مفاصل می شود.
 
* بوی دهان: بوی نامطبوع دهان نشانه بارز کمبود آب بدن است. آب دهان در از

بین بردن باکتری های موجود در دهان و آب رسانی به زبان نقش موثری دارد.
 
* گرفتگی عضلات: اکسیژن از طریق خون به عضلات منتقل می شود. در

صورت نرسیدن اکسیژن به خون، عضلات اسیدلاکتیک ترشح می کنند که

گرفتگی عضلانی به وجود می آورد. آب کافی یعنی تامین اکسیژن خون.
 
*درمان آسم: آسم، مشکل قوه هاضمه و حالت تهوع صبحگاهی را با مصرف آب

کافی پیش گیری و یا درمان کنید.
 

* فشار خون بالا: تقریبا ۸۵ درصد حجم خون از آب تشکیل شده است. بنابراین

حجم خون با مصرف آب ارتباط تنگاتنگی دارد. به محض افت حجم خون،

مویرگ های کم تر فعال بسته می‌شود تا قسمت های فعال تر به خون کافی

دسترسی داشته باشند. با بسته شدن رگ ها، به عضلات فشار وارد می آید و

مصرف آب می تواند فشار وارد بر عضلات را تسکین دهد

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

اکسیژن از طریق خون به عضلات منتقل می شود. در صورت نرسیدن اکسیژن

به خون، عضلات اسیدلاکتیک ترشح می کنند که گرفتگی عضلانی به وجود می

آورد. آب کافی یعنی تامین اکسیژن خون.
 
 مصرف منظم آب به مغز کمک می کند تا دمای بدن را کنترل کند. برای حفظ

رطوبت چشم ها، بینی و دهان، بدن به آب نیاز دارد. آب علاوه بر نرمی مفاصل،

از اعضای بدن محافظت می کند.
 
به گزارش MSN از کل وزن بدن 60 درصد آن از آب تشکیل شده است که هر

روز مقداری از آن از طریق عرق کردن، ادرار و نفس کشیدن از دست می رود.

اگر چه مصرف روزی ۸ لیوان آب توصیه شده است اما در واقع مقدار آب مورد

نیاز بدن به عوامل مختلف از جمله جنسیت، سن، فعالیت بدنی، آب و هوا، ابتلا به

بیماری و ... ارتباط دارد.
 
یک فرد سالم و فعال با یک رژیم غذایی سالم می تواند آب مورد نیاز بدن را

تامین کند.

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

روزی روزگاری دختری در ایران زندگی می کرد که با جدیت درس نمی خواند. وی اصلا نمی دانست که آینده اش چیست و به دنبال چه هدفی می باشد . روزی از روزها ، قبل از امتحانات مدرسه، دوست این دختر به وی خبر داد که به سوالات امتحانی دست یافته است.

در حقیقت ، دختر می توانست برای شرکت در امتحان از همین ورقه استفاده کند. دختر کلیه پاسخ های ورقه را که در دست داشت حفظ کرد. با توجه به ضعف درسی وی گمان بر این بود که او در این امتحانات از نمره ٢٠ فقط ۴ نمره خواهد گرفت. اما او موفق شد در آزمون مدرسه نمره ١٩ بگیرد. این مساله باعث شد که دانش آموزان دچار تردید شوند که مبادا دختر در امتحان تقلب کرده است. با وجود این اتفاق معلم دختر را ستایش و تشویق و ابراز اطمینان کرد که وی از آن به بعد موفقیت های بیشتری به دست خواهد آورد. دختر نیز که هیجان زده شده بود ، شروع به گریه کرد. او از سخنان معلم بی نهایت خوشحال شده بود و دریافته بود که اگر خوب درس بخواند، افتخارات بیشتری کسب خواهد کرد. از آن به بعد، دختر برای آنکه ثابت کند تلقب نکرده است و برای اینکه معلمش را ناامید نکند، با جدیت درس می خواند و از لذت درس خواندن را احساس می کرد. چند سال بعد، او در یکی از دانشگاه های معروف و معتبر پذیرفته شد. در واقع بدون آن ورقه امتحان سرنوشت دختر این گونه تغییر نمی کرد و آینده خوبی در انتظار وی نبود. اما همان فرصتی برای دختر فراهم آورد و مسیر زندگی وی را متحول کرد . بعد از سالها، دختر به مدرسه بازگشت و برای معلم خود حقیقت را فاش کرد. معلم مهربان که دیگر سالمند شده بود، گفت: عزیزم، آن زمان می دانستم که تو تقلب کرده ای . زیرا توانایی های تو را می شناختم و می دانستم که تو نمی توانی نمره ١٩بگیری. اما فکر کردم که امکان دارد تو با استفاده از این فرصت بیشتر کوشش کنی. بدین سبب، تو را تشویق کردم و نسبت به تو اطمینان داشتم. دختر با شنیدن این سخنان به گریه افتاد. وی می دانست که در لحظه کلیدی حیات وی، معلم او را تشویق کرده و همین مساله راه زندگی وی را تغییر داده است. بله دوستان، در واقع، در زندگی ما اتفاقات و فرصت های زیادی رخ می دهد. لذا نباید به این آسانی این فرصت ها را از دست داد

[ پنجشنبه ٤ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

اعلان عمومى براى سفر حج

 

 

در سال دهم هجرت، به دستور الهى آخرین سفر پیامبر صلى الله علیه و آله به

 

 

 

مکه براى تعلیم حج و اعلام ولایت ائمه علیهم السلام آغاز شد.در این سفر بیش

 

 

 

از یکصد و بیست هزار نفر آنحضرت را همراهى کردند که در شرایط آن زمان

 

 

 

سابقه نداشت.

 

 

بلافاصله پس از پایان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مکه خارج شوند و

 

 

 

براى برنامه‏اى مهم در غدیر خم که کمى قبل از محل جدا شدن کاروانها بود

 

 

 

حضور یابند.

 

سه روز پس از پایان مراسم حج، سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.

اجتماع عظیم در غدیر

 

با رسیدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله صادر

 

 

 

شد و مرکبها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جائى براى توقف

 

 

 

سه روزه آماده کرد.

 

 

به دستور پیامبر صلى الله علیه و آله، سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار زیر چند

 

 

 

درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه‏اى به عنوان سایبان قرار

 

 

 

دادند.در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر صلى الله علیه و آله از سنگها و

 

 

 

روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف

 

 

 

باشند.

 

 

هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پیامبر صلى الله علیه و آله بر فراز منبر

 

 

 

ایستادند و امیر المؤمنین علیه السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت

 

 

 

راست حضرت بایستند .قبل از شروع خطابه، امیر المؤمنین علیه السلام بر فراز

 

 

 

منبر یک پله پائین‏تر در طرف راست آنحضرت ایستاده بودند.

 

سخنرانى پیامبر صلى الله علیه و آله

 

پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر

 

 

 

شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند.سپس سخنرانى تاریخى و آخرین

 

 

 

خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.با در نظر گرفتن این شکل خاص

 

 

 

از منبر و سخنرانى که دو نفر بر فراز منبر در حال قیام دیده مى‏شوند به استقبال

 

 

 

سخنان حضرت مى‏رویم که آنرا مى‏توان در یازده بخش ترسیم نمود:

 

 

پیامبر صلى الله علیه و آله در اولین بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و

 

 

 

صفات قدرت و رحمت خداوند را ذکر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات

 

 

 

الهى شهادت دادند.

 

 

در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که

 

 

 

باید فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب علیه السلام ابلاغ کنم، و اگر این پیام

 

 

 

را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.

 

 

در سومین بخش، حضرت امامت دوازده امام علیهم السلام را تا آخرین روز دنیا

 

 

 

اعلام نمودند تا همه طمعها یکباره قطع شود.از نکات مهم در سخنرانى حضرت،

 

 

 

اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مکانها و

 

 

 

نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم السلام را از خدا و

 

 

 

رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند .

 

 

براى آنکه هر گونه ابهامى از بین برود و دست منافقین از هر جهت بسته باشد،

 

 

 

 

در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلى الله علیه و آله با دستهاى مبارک بازوان امیر

 

 

 

المؤمنین علیه السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند کردند تا حدى که پاهاى

 

 

 

آنحضرت محاذى زانوان پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفت.در این حال

 

 

 

فرمودند: « من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و

 

 

 

 

انصر من نصره و اخذل من خذله » ،  « هر کس من نسبت به او از خودش

 

 

 

صاحب اختیارتر بوده‏ام این على هم نسبت به او صاحب اختیارتر است.خدایا

 

 

 

دوست بدار هر کس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن

 

 

 

بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند

 

 

 

» .سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم السلام اعلام فرمودند و

 

 

 

بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

 

در بخش پنجم حضرت صریحا فرمودند: « هر کس از ولایت ائمه علیهم السلام

 

 

 

سرباز زند اعمال نیکش سقوط مى‏کند و در جهنم خواهد بود » .بعد از آن شمه‏اى

 

 

 

از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را متذکر شدند.

 

مرحله ششم از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله جنبه غضب الهى را نمودار

 

 

 

کرد.حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: « منظور از این آیات

 

 

 

عده‏اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‏پوشى از آنان هستم، ولى بدانند که

 

 

 

خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده است، و

 

 

 

چشم‏پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست » .

 

سپس به امامان گمراهى که مردم را به جهنم مى‏کشانند اشاره کرده فرمودند: «

 

 

 

من از همه آنان بیزارم » .اشاره‏اى رمزى هم به « اصحاب صحیفه ملعونه »

 

 

 

داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‏کنند و سپس

 

 

 

غاصبین را لعنت کردند.

 

 

در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل بیت علیهم

 

 

 

السلام قرار دادند و فرمودند: « اصحاب صراط مستقیم در سوره حمد شیعیان

 

 

 

اهل بیت علیهم السلام هستند » .

 

سپس آیاتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت کردند و آنها را به شیعیان و پیروان

 

 

 

آل محمد علیهم السلام تفسیر فرمودند.آیاتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و

 

 

 

آنها را به دشمنان آل محمد علیهم السلام معنى کردند.

 

 

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن

 

 

 

 

المهدى ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند

 

 

 

و آینده‏اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانیان مژده

 

 

 

دادند.

 

 

 

 

در بخش نهم فرمودند:پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با

 

 

 

على بن ابى طالب علیه السلام دعوت مى‏کنم .پشتوانه این بیعت آن است که من با

 

 

 

خداوند بیعت کرده‏ام، و على هم با من بیعت نموده است .پس از این بیعتى که از

 

 

 

شما مى‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حقتعالى است.

 

 

در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایه

 

 

 

مهم عقیدتى بود :از جمله اینکه چون بیان همه حلالها و حرامها توسط من امکان

 

 

 

ندارد با بیعتى که از شما درباره ائمه علیهم السلام مى‏گیرم بنوعى حلال و حرام

 

 

 

را تا روز قیامت بیان کرده‏ام.دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهى از منکر،

 

 

 

تبلیغ پیام غدیر درباره امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهى از

 

 

 

مخالفتشان است.

 

 

در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانى انجام شد.حضرت با توجه به آن جمعیت

 

 

 

انبوه و شرائط غیر عادى زمان و مکان و عدم امکان بیعت با دست براى همه

 

 

 

مردم، فرمودند: « خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهاى شما

 

 

 

اقرار بگیرم » .

 

 

سپس مطلبى را که مى‏بایست همه مردم به آن اقرار مى‏کردند تعیین کردند که

 

 

 

خلاصه آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و

 

 

 

تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهاى آینده و غائبان از غدیر بود.در ضمن بیعت

 

 

 

با دست هم حساب مى‏شد زیرا حضرت فرمودند : « بگوئید با جان و زبان و

 

 

 

دستمان بیعت مى‏کنیم » .


بیعت عمومى

 

 

پس از اتمام خطابه پیامبر صلى الله علیه و آله، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود

 

 

 

آن حضرت و در دیگرى امیر المؤمنین علیه السلام، جلوس فرمودند.مردم دسته

 

 

 

دسته وارد خیمه حضرت مى‏شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیر

 

 

 

المؤمنین علیه السلام حضور مى‏یافتند و با آن حضرت بیعت مى‏کردند و تبریک

 

 

 

مى‏گفتند.

 

 

 

زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده‏اى در وسط آن بود بیعت نمودند.به این

 

 

 

صورت که امیر المؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوى پرده داخل

 

 

 

آب قرار مى‏دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى‏دادند.

 

وقایع سه روز در غدیر

 

 

در طول سه روز توقف در غدیر، پس از ایراد خطابه چند جریان به عنوان تأکید

 

 

 

و به نشانه اهمیت غدیر به وقوع پیوست که شرح آن چنین است:

 

 

 

* پیامبر صلى الله علیه و آله در این مراسم، عمامه خود راـکه « سحاب » نام

 

 

 

داشتـبه عنوان افتخار بر سر امیر المؤمنین علیه السلام قرار دادند.

 

 

* حسان بن ثابت از پیامبر صلى الله علیه و آله در خواست کرد تا در مورد غدیر

 

 

 

شعرى بگوید، و با اجازه حضرت اولین شعر غدیر را سرود.

 

 

 

* جبرئیل علیه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «

 

 

 

پیامبر براى على بن ابى طالب عهد و پیمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش

 

 

 

آنرا بر هم نمى‏زند » .

 

 

* مردى از منافقین گفت: « خدایا اگر آنچه محمد مى‏گوید از طرف توست سنگى

 

 

 

از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکى بر ما بفرست » .در همین لحظه سنگى از

 

 

 

آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و این معجزه غدیر تأیید الهى را

 

 

 

بر همگان روشن کرد.

 

 

* پس از سه روز مراسم پر شور غدیر پایان یافت، و آن روزها به عنوان « ایام

 

 

 

الولایة » در صفحات تاریخ نقش بست.مردم پس از وداع با پیامبرشان و معرفت

 

 

 

کامل به جانشینان آن حضرت تا روز قیامت، راهى شهر و دیار خود شدند.خبر

 

 

 

واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و خداوند بدینگونه

 

 

 

حجتش را بر همه مردم تمام کرد

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان

 نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است.

 بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان

 به قدرت و برهان خود چیره است.

 


همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست.

 

آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.

اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها.

دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان

 برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها

 و نعمت ده ایجاد شده هاست.

به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.

کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار.

 در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست.

 بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها

 بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی.

نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست.

او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء.

 جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.


دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها.

 بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد

 و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود،

راه نماید و بشناساند.

و گواهی می دهم که او «الله» است.

همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است.

 بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید.

 صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی،

هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

 پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است

و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد

و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.

 


و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش

 

 فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم

 

و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها

 

و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند.

 

او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد.

 

اوست شکنندۀ هر ستمگر سرکش و نابودکنندۀ هر شیطان رانده شده.

 

 

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز،

 

نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند

 

یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید.

 

 بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند.

 

 نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش.

 

به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.

 


شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛

 

 

 

گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛

 

 

 

 پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان

 

 

 

او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.

 

نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار

 

 

 

و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش

 

 

 

آفریدگان است.

 

 

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و

 

 سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته،

 

 فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم

 

 و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم.

 

زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش

 

 ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).


 فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود

 

را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید

 

که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار

 

 و دوستی اش (با من) خالص باشد.

 

- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی)

 

 نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛

 

و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده

 

 و البته که او بسنده و بخشنده است


پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز.

 

 ای فرستادۀ ما! آن چه از سوی پروردگارت دربارۀ علی و خلافت او

 

 بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛

 

 و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»


هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام

 

و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه

 

 بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است -

 

فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم

 

 که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و

 

امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است،

 

لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا

 

و رسول است؛ و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی،

 

 صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند

 

 که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه

 

علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

 

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت

 

 معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ

 

 ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب

 

خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست

 

 و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

 

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن

 

 [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد

 

  من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع

 

آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند

 

 و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است.

 

 - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن

 

به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد

 

و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

 

 و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا

 

به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم

 

 [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان

 

کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت

 

مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم.

 

 سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از

 

سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار

 

 رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»



اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

هان مردمان! بدانید این آیه دربارۀ اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید

 

 که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران

 

 و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان

 

 و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه

 

و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده،

 

پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.
هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سورۀ یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»
هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.
اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام یژۀ اوست.

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.


بلند کردن امیرالمومنینعلیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.
هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.
هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی - که حق خدا و ما را می ستاند - جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.

هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.
هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.
هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هی آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.
هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند.( اشاره به آیه ى 179 / آل عمران است.)
هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.

او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!

هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.
سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» - تا آخر سوره.

هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» - تا آخر آیه.

هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»
هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.
هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»
هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم
را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.
هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»
هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»
هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!

هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.
هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.
هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.
هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.
آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.
هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.
هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.
هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.
آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.
هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.
آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت هاى پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.
آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.
هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.
هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.
هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.
هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.
هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.
هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.
هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا ]دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.
و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.
هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است...»
مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.
هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.
پس همگان بگویید:
«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر - از صلب او - به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.
[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»
هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»
هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.
خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»
جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» - تا آخر آیه.
هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل - که در قرآن نازل فرموده - بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.
هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.
هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.
پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ،

 

 

وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،حَمیداً

 

 

لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ).

 

 

بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ،

 

 

رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ.

 

 

یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ. کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ

 

 

عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ

 

 

وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ

 

 

بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَةُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّةُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ

 

 

مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ

 

 

الْعَزیزُالْحَکیمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ

 

 

الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ

 

 

بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ

 

 

نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی

 

 

تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ

 

 

وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ،

 

 

اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ

 

 

الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ،

 

 

وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ،

 

 

کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً.

 

 

قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ. لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ

 

 

صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی،

 

 

وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی،

 

 

(وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ

 

 

شَیءٍ قَدیرٌ. یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ.

 

 

مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذی

 

 

لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

 

 

الْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی

 

 

اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ). أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ

 

 

دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ.

 

 

أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَ

 

 

خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

 

 

 

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ

 

 

أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

 

 

- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ

 

 

رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.

فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ -

 

 

فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله

 

 

یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ

 

 

الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ

 

 

أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی

 

 

وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی

 

 

إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

 

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ

 

 

رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ

 

 

أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی

 

 

بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ

 

 

وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ

 

 

عِنْدَالله عَظیمٌ.

 

 

وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ

 

 

إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ

 

 

الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَیْرٍ

 

 

لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.

 

 

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ

 

 

وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله

 

 

مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ

 

 

إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ

 

 

النّاسِ).

 

 

 

 

 

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً

 

 

فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی

 

 

وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی

 

 

الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.

 

 

ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ،

 

 

فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ

 

 

(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ

 

 

الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فی

 

 

ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

 

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ

 

 

وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ

 

 

وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ

 

 

أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی

 

 

ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

 

 

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی

 

 

إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ

 

 

مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ،

 

 

وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

 

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ

 

 

فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ،

 

حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ

 

الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، بی - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ

 

الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ.

 

فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی

 

هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ

 

مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا

 

إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله

 

الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

 

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

 

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ

 

لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ

 

ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

 

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ

 

یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا

 

مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ

 

وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی

 

مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها

 

عَلَی.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ

 

الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا

 

عَلَی الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

 

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ

 

 

عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ

 

 

بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

 

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من

 

کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ

 

واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

 

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ

 

آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ

 

لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ الله وَ

 

أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِالله.

 

یَقُولُ الله: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی).

 

بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ

 

مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

 

اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ

 

أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ

 

غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی

 

قَدْ بَلَّغْتُ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ

 

مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ

 

حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ

 

وَلاهُمْ یُنْظَرونَ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَی وَأَعَزُّکُمْ عَلَی، وَالله

 

عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ مانَزَلَتْ آیَةُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ الله

 

الَّذینَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ فی

 

(هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِی النَّقِی الْهادِی

 

الْمَهْدِی. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبی وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِی (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّةُ کُلِّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِی.

 

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ

 

وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ،

 

وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُالله،

 

أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِی، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ

 

مُخْلِصٌ.

 

وَ فی عَلِی - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ

 

الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً

 

فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (بالله ما عَنی بِهذِهِ الْآیَةِ إِلاَّ

 

قَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ

 

امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِی فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِی ثُمَّ فی عَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِی

 

النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِی الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ الله وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا، لاَِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ

 

قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ

 

 

وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ الله قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِی الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ

 

انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْهان یَضُرَّالله شَیْئاً وَسَیَجْزِی الله

 

الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ). أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ

 

وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَی بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی الله فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ

 

عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصادِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لایُنْصَرونَ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ

 

مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَةِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!!

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ)، وَقَدْ بَلَّغْتُ ما

 

أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِهان حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ

 

یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.

 

وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَةَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ الله الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)،

 

وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ

 

فَلاتَنْتَصِرانِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ

 

الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ الله لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ إِلاّ وَالله مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ مُمَلِّکُهَا

 

الْإِمامَ الْمَهْدِی وَالله مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَالله لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَهُوَ مُهْلِکُ

 

الْآخِرینَ.

 

قالَ الله تَعالی: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ

 

یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ

 

وَالنَّهُی لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا،

 

(وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدی. ثُمَّ

 

وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ.

 

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ...» إِلی آخِرِها،

 

وَقالَ: فِی نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَالله) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، أُولئکَ أَوْلِیاءُالله

 

الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ

 

هُمُ السُّفَهاءُالْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ

 

غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ الله فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً

 

یُؤمِنُونَ بِالله وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّالله وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ

 

أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَةِ.

 

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا

 

إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ).

(أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا).

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَةُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ:

 

سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ.

 

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ

 

سَعیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِی تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآیة.

أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (کُلَّما أُلْقِی فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ

 

نَذیرٌ، قالوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ الله مِنْ شَیءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فی ضَلالٍ

 

کَبیرٍ) إِلی قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعیرِ). أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ

 

بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ.

 

مَعاشِرَالنَاسِ، شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ.

 

(مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ الله وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ الله وَ أَحَبَّهُ.

 

مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِی الْبَشیرُ.

 

(مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِی هادٍ.

 

مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبی وَ عَلِی وَصِیّی.

 

(مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِی الْإِمامُ وَالْوَصِی مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ

 

وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ).

 

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.

 

أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ.

 

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.

 

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

 

أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.

 

أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله.

 

أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله.

 

أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ.

 

أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

 

أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.

 

أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.

 

أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ.

 

أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.

 

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.

 

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.

 

أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.

 

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ.

أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِی یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلاوَإِنِّی عِنْدَ

 

 

انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی.

 

 

أَلاوَإِنَّی قَدْ بایَعْتُ الله وَ عَلِی قَدْ بایَعَنی. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَةِ لَهُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ. (إِنَّ

 

 

الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ الله، یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ،

 

 

وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ

 

 

عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) الآیَة.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ

 

 

إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذالِکَ،

 

 

فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

 

مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَیْهِمْ وَالله لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ

 

 

إِقْلاعٍ.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ کَما أَمَرَکُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ

 

 

الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِی وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی

 

 

أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّیَّتی یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ

 

 

عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

 

أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَی عَنِ

 

 

الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ

 

 

عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ فی عَلِی أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّی وَمِنْهُ

 

 

 إمامَةٌ فیهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدی إِلی یَوْمٍ یَلْقَی الله الَّذی یُقَدِّرُ وَ یَقْضی.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ

 

 

ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ.

 

 

أَلا وَ إِنِّی اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ

 

 

الْمُنْکَرِ.

 

أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ

 

 

بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ

 

 

وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَمِنْهُ،

 

 

 

حَیْثُ یَقُولُ الله فی کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ

 

 

 

تَمَسَّکْتُمْ بِهِما».

 

مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ کَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ

 

 

السّاعَةِ شَیءٌ عَظیمٌ). اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَةَ بَیْنَ

 

 

یَدَی رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ

 

 

فَلَیْسَ لَهُ فِی الجِنانِ نَصیبٌ.

 

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِی

 

 

 

الله عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِی أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ

 

 

بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنّی وَ مِنْهُ، عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ.

 

 

فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ

 

 

 

فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ

 

 

 

بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا. علی ذالِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ.

 

 

 

وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ) وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ

 

 

الْمیثاقَ....

وَعَظْتَنا بِوَعْظِ الله فی عَلِی أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّةِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ الله بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا، مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی الله مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُالله بِذالِکَ وَ کَفی بِالله شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ».
مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ الله یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها)، وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ الله، (یَدُالله فَوْقَ أَیْدیهِمْ).
مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا الله وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّةَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) کَلِمَةً باقِیَةً.

یُهْلِکُ الله مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ الله فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً).
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلی بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا: (اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِی لَوْلا أَنْ هَدانَا الله) الآیة.
مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلی بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَالله عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآنِ - أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.
مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَةَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً.
مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ أُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ.
مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی الله بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّالله شَیْئاً.
اللهمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَی (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

 

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

روزی یک مرد ثروتمند،پسر بچه ی کوچکش را به یک دِه برد تا به او نشان

دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز

در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند .

در راه بازگشت و در پایان سفر ،مرد از پسرش پرسید:نظرت در مورد

مسافرتمان چه بود

پسر پاسخ داد:عالی بود پدر!

پدر پرسید:آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد:بله پدر!

و پدر پرسید :چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و

آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت

ندارد

ما در حیاطمان، فانوسهای تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به

دیوارهایش محدود می شود،

اما باغ آنها بی انتهاست!

با شنیدن حرفای پسر ،زبان مرد بند آمده بود.پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر،

تو به من نشان  دادی که ما چقدر فقیر هستیم!.....

[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به

آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد

آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیب زمینى بریزند و با خود به کودکستان

بیاورند. فردا بچه ها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه

بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ۵ سیب زمینى بود. معلّم به بچه ها گفت تا یک

هفته هر کجا که میروند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب

گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب زمینی هاى

گندیده. به علاوه، آنهایى که سیب زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل

این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد

و بچه ها راحت شدند. معلّم از بچه ها پرسید: «از این که سیب زمینیها را با

خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟ » بچهها از این که مجبور

بودند سیب زمینی هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.

آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست

شبیه وقتی است که شما کینه آدمهایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه

میدارید و همه جا با خود میبرید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند و

شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنید. حالا که شما بوى بد سیب زمینی ها

را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور میخواهید بوى بد نفرت

را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ » پس همیشه سعی کنیم کینه کسی رو

به دل نگیریم بلکه به خوبیهای شخص بیشتر بیاندیشیم تا کینه ای از اون به دل

بگیریم .

[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ نجمه شریعتمداری ]

  • بیا اینجا
  • شرم
  • ضایعات